نوشته های برچسب خورده با ‘مزیدی’


…چند روزیه که این مطلب روی لحظه لحظه روزمرگی ام تاثیر گذاشته… انگار یه نفر یه تلنگری بهم زد و منو یاد خیلی چیزها انداخت… خیلی حرف برای گفتن داشتم. سعی کردم بنویسم…اما حرف ها اونقدر پراکنده بود که نمی شد توی یه نوشته جمع و جورش کرد… شاید خیلی از ما وردپرسی ها و غیر وردپرسی ها با نام مزیدی آشنا باشیم. دکتری دوست داشتنی که با وبلاگ همیشه خوب و پر بیننده اش همه ما رو به استفاده از تکنولوژی ها و سرویس های جدید وب تشویق میکنه… تا اینجاش خیلی خوبه. اما مشکل دقیقا از اینجا شروع می شه که دکتر دچار یه حس غریب نبود امنیت میشه. حسی که خیلی وقته وجود داره…و شاید این مشکل برای ماهایی که وبلاگمون رو با اسم و رسم واقعی مون می نویسیم بیشتر احساس بشه… به قول دکتر مشکل امنیت سایبر نیست. چون خیلی راحت میشه بعد از …لتر شدن وبلاگ، یه وبلاگ دیگه ایجاد کرد. خوب یه مدتی آمار بازدید کننده ها کم میشه ولی این خیلی مشکل بزرگی و غیر قابل حلی نیست. مشکل اصلی امنیت فیزیکیه.

… با چند تا از دوستان صحبت کردم. نظر من این بود که این احساس شاید برای نویسنده های مطالب سیاسی و یا نقدهای تند اجتماعی طبیعی باشه. حتی به نظر من برای خیلی هاشون این یه نوع انگیزست. حتی اگر کارشون به دستگیری و دادگاه و از جور چیزا بکشه، از نظر خیلیشون این یه عامل بزرگ برای محبوبیته و شاید سکوی پرتابی به معروفیت زود هنگام ….

مشکل من اونجاست که چرا باید این احساس در بین وبلاگ نویسانی که کاری به سیاسیت و سیاسی بازی ندارند و تنها هدفشان رشد دانش و ارتقای سواد عمومی جامعه است رخ بده. چرا وبلاگ نویسانی که با سطح سواد بسیار بالا پا به دنیای بی کران سایبر می ذارن و از این طریق جامعه ای ( هر چند کوچک) رو تحت تاثیر خودشون قرار می دن و به جلو فرا می خونن باید دچار این سردرگمی و نگرانی بشن؟ …نگرانی که به نظر من به حق هم هست. هیچ عقل سلیمی نمی پذیره که انسان زندگی خودش و خونواده اش رو فدای به روزماندن و نوشتن یک وبلاگ کنه… به قول دکتر:

من يك قهرمان نبوده، نيستم و نخواهم بود. اساسا ميانه خوبي با قهرماني ندارم. قصدم از وبلاگ‌نويسي، خريدن دردسركه نبود. قرار بود از وبلاگ‌نويسي لذت ببرم و لذت ببرم

…واقعا با وجود این ترس ( که شاید کاملا هم بی مورد باشد!) می شه لذت برد؟
…اما چه می شه کرد؟
…باید بی خیال وبلاگ شد؟
…باید حرف ها را خورد؟
…نه دکتر!
بیا یک بار هم که شده این ترس را قورت بدیم! …شاید واقعا اونقدرها هم که فکر میکنیم ترس نداشته باشه. مگه چی میگیم؟

دکتر رفتنت یا ننوشتنت فقط به نبودن خودت ختم نمیشه. خیلی ها به پشتوانه این بودن، هستن. به اونایی فکر کن که با تشویق هات اومدن… و از اینکه هستی خوشحالن…بیا فعلا این ترس رو قورت بده … حساس نشو… حس نوشتنت رو ضعیف نکن.

مرسی!

Advertisements