نوشته های برچسب خورده با ‘روزانه’

اسباب کشی

منتشرشده: ژانویه 15, 2010 در روزانه
برچسب‌ها:, ,

سلام. الان که دارم این پست رو می نویسم وسط اسباب کشی شرکتم! اومدیم یه جای بزرگتر و بهتر. اولین کاری که کردم وصل شدن به اینترنت بود! هنوز یه عالمه وسیله مونده که برم بیارم… فردا هم کابل کشی و تکمیل کارا. فکر کنم یه چند روزی علافی داشته باشه ولی به آخرش و شیک و تر تمیز شدن شرکت می ارزه. کلی کار دارم. یکی بیاد سر این میزو بگیره!

Advertisements

تغییر قالب، شروعی دوباره

منتشرشده: سپتامبر 18, 2009 در اجتماعی
برچسب‌ها:

خیلی وقت بود که نمی تونستم بیام تو بخش مدیریتی وردپرس. امروز بالاخره هم وقت آزاد پیدا کردم که یکم به خودم و اینجا برسم. قالب رو عوض کردم و آماده شدم برای بازگشتن به دنیای مجازی خودم.

دارم رو سایت جدید شرکت کار می کنم. سعی می کنم برای عید فطر آماده بشه. البته خیلی انتظار زیادی دارم از خودم!

حرفی برای بودن…

منتشرشده: فوریه 17, 2009 در اجتماعی
برچسب‌ها:

…خیلی وقت ها، حرف های زیادی برای گفتن داری… اتفاق های زیادی هم دور و برت می افته… حتی دوست داری ساعت ها در موردشون حرف بزنی…. اما وقتی میای و پشت میز میشینی و دستت به این کیبورد لعنتی می خوره انگار همه حرف هات از ذهنت پاک میشه… نمی دونم مشکل از کجاست… ولی ….
بی خیال

شاد باشید

بخوان!

منتشرشده: اکتبر 23, 2008 در اجتماعی, روزانه
برچسب‌ها:, ,

گفت: بخوان!
گفت: چه بخوانم؟
گفت: بخوان!
گفت: چه بخوانم؟ من که سواد ندارم!
گفت: بخوان! این حکم وزارت توست!!

…!!

…زنده ام!

منتشرشده: اکتبر 21, 2008 در روزانه
برچسب‌ها:

…این چند وقته عادت کردم که بیام و برم. انگار نمی تونم بمونم و مثل بچه آدم وبلاگ بنویسم!… هی میام و می گم دیگه می نویسم اما باز تا یه کم سرم شلوغ میشه و کارام زیاد میشه، یادم میره که وبلاگی بود! …حالا که به نوشته های قبلی نگاه می کنم می بینم که خیلی وقته که ننوشتم! خوب زندگی و هزار تا درگیری دیگه!! …آها یادم رفت بگم که رفتم سر خونه زندگی خودم! …بد نیست، سخت هست ولی نه به اون اندازه ای که مردم می گن! …خوب البته هنوز اولشه!!… امیدوارم باقیش هم همین جوری بمونه.

…فقط اومدم بگم که هنوز زنده ام!!
… همین!

پرسپولیس…

منتشرشده: مه 18, 2008 در روزانه
برچسب‌ها:,

– این اولین باره که انقدر قهرمانی یه تیم برام مهم و با ارزشه. پرسپولیس با همه شایستگی هاش قهرمان شد و افشین قطبی به حق دوست داشتنی ترین مربی برای منه. به خاطر همه خوبی هاش و خوبی هاش…

– بدون شرح! (در حاشیه مراسم بعد از بازی پرسپولیس و سپاهان!)

بدون شر�!

وطن…

منتشرشده: مه 10, 2008 در اجتماعی, روزانه
برچسب‌ها:

…این گرونی لعنتی داره بد جوری عذابم می ده. هر جوری حساب می کنم با عقل جور در نمیاد. گوشت و نون و تخم مرغ و… کم بود، حالا برنج هم اضافه شد. نمی دونم چجوری میشه با این حقوق فکستنی زندگی رو چرخوند. فکرم متمرکز نمی شه. مادر می گه: خدا بزرگه. روزی رسونه… اما….نمی دونم. واقعا نمی دونم.
امروز صبح یه دوستی این شعر رو برام فرستاد:

…وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش درگیر درگیر
وطن یعنی همین بنزین، همین نفت
همین نفتی که توی سفره ها رفت!
وطن یعنی تمام سهم ملت
یه تیکه نون و باقی هم خجالت!
وطن یعنی که اصلاحات چینی
وطن یعنی که روز خوش نبینی
وطن یعنی همین آئینه دق
وطن یعنی خلایق هر چه لایق!!
وطن یعنی تحمل، تاب، طاقت
وطن یعنی حماقت در حماقت!

 حیف این وطن که به این روز و حال در اومده که خودمون باید راجع بهش اینجوری بگیم. واقعا حیف. دلم خیلی پره. اما …شاید امشب بیشتر بنویسم….شاید!

پ.ن:
– غیبتم خیلی طولانی شد. از همه دوستان عذر خواهی می کنم. امیدوارم که این بار غیبتی در کار نباشه.