چه زود!

منتشرشده: دسامبر 26, 2010 در روزانه

… نمی دونم اینجا چیکار می کنم!…بعد از 10 ماه اومدم بگم چی؟…اصلا واسه چی اومدم؟…فقط می دونم که حس کردم باید بیام… دلم واسه اینجا تنگ شده بود. دلم یه لیوان نسکافه داغ می خواد که توی این سرمای بی برکت و قحطی بارون و برف هورتش بکشم و از ته حلقم تا اون معده وامونده با لذت بسوزم! انقدر که دستم رو محکم رو سینم فشار بدم و اشک تو چشام جمع بشه!…ده ماه ننوشتم! حتی برای دلم!…همه رو ریختم توی همین دلم!…گاهی رو دل کردم، دل پیچه گرفتم… حالا باز اومدم بگم هنوز زنده ام… به چی؟ برای چی؟…اصلا گور بابای هر چی دلیله!… خودم هم نمی دونم دارم چی می نویسم…!

…ته تهش می خوام بگم دوباره اومدم واستون نسکافه بریزم!…بعد از ده ماه!… چه زود!!

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. رهگذر می‌گوید:

    سلام

    آب زنید راه را…

    حضور دوباره تان تبریک . مهم نیست که چرا و برای چی … مهم این هست که به قول شمس خط خودتان را بنویسی و حظ خودتت را ببری…

    منتظر رقص قلمت می مانم

    برقرار مانی

  2. رهگذر می‌گوید:

    تصحیح : خط خودت را بنویسی و حظ خودت را ببری

  3. پسردایی(بُری) می‌گوید:

    سلام……….

    نگفته بودی همچین سایتی داری؟

    باز حداقل دمه اون فیس بوک گرم!!

    از این جا خوشم اومد؛جالبه.

    می گم نکنه می خوای بزنی رو دست مشق کویر؟

  4. مینو می‌گوید:

    نکسکافه تون به ماه مزه داد. باز هم میایم اینجا نسکافه داشته باشین.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s