وطن…

منتشرشده: مه 10, 2008 در اجتماعی, روزانه
برچسب‌ها:

…این گرونی لعنتی داره بد جوری عذابم می ده. هر جوری حساب می کنم با عقل جور در نمیاد. گوشت و نون و تخم مرغ و… کم بود، حالا برنج هم اضافه شد. نمی دونم چجوری میشه با این حقوق فکستنی زندگی رو چرخوند. فکرم متمرکز نمی شه. مادر می گه: خدا بزرگه. روزی رسونه… اما….نمی دونم. واقعا نمی دونم.
امروز صبح یه دوستی این شعر رو برام فرستاد:

…وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش درگیر درگیر
وطن یعنی همین بنزین، همین نفت
همین نفتی که توی سفره ها رفت!
وطن یعنی تمام سهم ملت
یه تیکه نون و باقی هم خجالت!
وطن یعنی که اصلاحات چینی
وطن یعنی که روز خوش نبینی
وطن یعنی همین آئینه دق
وطن یعنی خلایق هر چه لایق!!
وطن یعنی تحمل، تاب، طاقت
وطن یعنی حماقت در حماقت!

 حیف این وطن که به این روز و حال در اومده که خودمون باید راجع بهش اینجوری بگیم. واقعا حیف. دلم خیلی پره. اما …شاید امشب بیشتر بنویسم….شاید!

پ.ن:
– غیبتم خیلی طولانی شد. از همه دوستان عذر خواهی می کنم. امیدوارم که این بار غیبتی در کار نباشه.

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. kozet می‌گوید:

    وای من که دیگه طاقت حرف زدن ندارم.فکر کنم کم کم تو مهمونیا شام نون و نوشابه بخوریم و به جا میوه هم کدو.خب خاصیت که داره.مهم هم همین خاصیتشه

  2. حسين حميديا می‌گوید:

    سلام. نمي دونم تو كدوم ميثم دهقاني هستي. اما اگه هموني هستي كه راهنمايي شاهد درس مي خوند و باباش تو اداره ارشاد بود!!!! و با من رفيق بود و سر كوچه باهم منتظر سرويس واي ميساديم!!!!! يه ايميلي بهم بزن تا با هم تلفني يا حضوري صحبت كنيم. اگر هم نه كه از ديدن سايتت خيلي خوشحال شدم. بله!‌

    سلام. من همون میثم دهقانی هستم که گفتی! با این تفاوت که بابام تو اداره ارشاد نبوده(!) و نیست(!) و نخواهد بود(!) و از این که توی ارشاد نبوده و نیست و نخواهد بود بسیار خورسندم!!…چشم ایمیل می زنم بهتون. بله!

  3. امیر حسین می‌گوید:

    سلام همشهری
    شاد و سلامت باشید
    راستی وردپرس بهتره یا بلاگفا و این که چرا خانه ات را عوض کردی

    سلام عزیز. شما هم شاد و سلامت باشید. اگه نظر من رو بخوای می گم هیچی ورد پرس نمی شه! قدرتش، سرعتش و امکاناتش خیلی سر تر از بلاگفا هست. امتحانش ضرر نداره. خوشحال میشم شما هم به جمع وردپرسی ها بپیوندید.

  4. venouse می‌گوید:

    کاش می دانستم
    راز آن شعله که از چشمانت
    خرمن هستی من سوخت و رفت
    کاش می دانستم
    رمز آن خال سیاه
    که به جان شعله برافروخت و رفت
    کاش می دانستم
    سر آن تیر نگاه
    که نهان جان به لبم دوخت و رفت
    کاش می دانستم
    قصد آن پیک حزین
    که مرا درس غم آموخت و رفت
    کاش می دانستم
    ره آن گمگشته را
    که به دل مهر تو انداخت و رفت
    کاش می دانستم …

  5. محمد امامی می‌گوید:

    فقط سلام
    و دیگر …. چی شد ؟!

  6. dr-huhuluhu می‌گوید:

    شعر کاملش رو میتونی تو وبلاگم بخونی

  7. درود می‌گوید:

    دکلمه وطن یعنی

    [audio src="http://irane-ziba.persiangig.ir/audio/vatan1.mp3" /]

  8. صبا می‌گوید:

    به قول مادرتون خدابزرگه…آره داداشی خدا خیلی بزرگه یه روزی به بالاترین مقام میرسی وبه همه آرزو هات اون وقت میگی خدایاچقدر تو بزرگی …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s