امروز هم مُرد!

منتشرشده: ژانویه 15, 2008 در اجتماعی
برچسب‌ها:, , ,

… دست هایم را «ها» می کنم. انگشتانم از شدت سرما درد گرفته است. سرما آنقدر زیاد است که کاری از دست این شوفاژهای مادر مرده هم بر نمی آید. از پنجره بیرون را نگاه می کنم. برف و برف و برف!…آن دورتر ها کلاغ ها بر سر چیزی ( که خوب نمی بینم ) دعواشان شده…دستانم را دور لیوان گرم نسکافه حلقه می کنم. گرمای کم لیوان، زیر پوستم را غلغلک می دهد. باز به فکر فرو می روم…از در که وارد شد مثل همیشه گفت: سلام. امروز هم مُرد! …این تکیه کلام همیشگی اش بود. خندیدم و گفتم: آره! امروز هم مُرد!! …سینی دستش را روی میز گذاشت و آرام روبرویم نشست. بوی تند سیگاری که حتماً همین چند دقیقه پیش روی پله های پشت بام کشیده بود، فضای اتاق را پر کرد. همیشه پر از حرف بود. گرد و خاک روی میز را که با کهنه اش می گرفت، گفتم: چه می کنی با سرما؟ …بی آنکه نگاهم کند گفت: دیروز ظهر مهمان داشتم. یکی از آشناها بود. زنگ زده بود که آب ندارند و یک هفته می شود که بچه اش حمام نرفته. دعوتشون کردم خونه… بعد رو کرد به من و ادامه داد: چند نفر می خوای برات بیارم که به نون شب و آب محتاجن؟ اسم خودمون هم گذاشتیم مسلمون. بوی بهشتم نمی ذارن بهمون برسه… گفتم: خوب من و امثال من این جور مسائل رو تو روزنامه ها و اینترنت می نویسیم که رسیدگی بشه. خندید و گفت: اونم برای خودتون و اسم و رسم خودتونه. دردی رو هم دوا کردی؟… واین بار سکوت بود که فضای اتاق رو پر کرد. ……..نسکافه ام سرد شده است..برف همچنان می بارد… شاید فردا هم تعطیل باشد!!

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. امير می‌گوید:

    خيلي قشنگ و خيلي دردناك!واقعا چه كار ميشه كرد ؟!

  2. سلام دوست من . ممنون كه به من سر زدي . خوش و خرم باشي

  3. کاظم دهقانی می‌گوید:

    چقدر این حرف ها غریب است در زمانه ما. درست مثل مرام امام علی (ع) در عصر خودش وبدتر در زمانه بی ریشه ما.
    اگر چه طرح این درد ها هم قدری خوب است و نباید از نفس بیفتد.

  4. عطيه می‌گوید:

    سلام خوبي ؟؟؟
    ممنون كه اومدي وبلاگ قشنگي داري

  5. mehrankarzari می‌گوید:

    شما وضعتون خوبه نیسکافه می خورین ما آب خوردن نداریم بخوریم چه برسه به تهاجم فرهنگی و این حرفا

  6. تسنیم زبردست می‌گوید:

    سلام
    نسكافه……..چه تفاهمي!!!
    منم از سرما و حتي گرما به نسكافه مي رسم براي آرامش و كوتاه لحظه اي بي خيالي.
    اما بعد باز هم اندوه فكر براي آن كه حتي نمي داند من به ياد غم و رنجش هستم و به گمانش من تمام خوشبختي او را ربوده ام ( كوتاه لحظه اي از ذهن يك وكيل نوپا كه روز بروز تكرر غمش بيشتر مي شود.)

  7. تسنیم زبردست می‌گوید:

    يزدي هستي شما؟

  8. اردوخانی می‌گوید:

    داستان نسکافه. و داستان اب باباو بقیه نوشته هایت را با دقت خواندم. درست همان چیزی بود که آدم ( ادم یعنی من ) از داستان کوتاه انتظار دارد.( در مورد داستان در نشریه اینترنتی والس مطلبی نوشتم) بسیاز زیبا و گویا بود. آفرین از اینکه توانسته بودی یک نقش زنده به نمایش بگذاری . شادو تندرست باشی. راستی یزدی ها هم یک نشریه اینترنتی دارند اگر اشتباه نکنم.

  9. خاطره می‌گوید:

    سلام
    برف تموم شد اما سرماي هوا…

  10. arash می‌گوید:

    مطلب عالی بود با اجازه شما من این مطلب را در بلاگ گذاشتم

  11. boy little می‌گوید:

    سلام
    منم یک مقاله در دست دارم با عنوان ( چرا دکتر مزیدی تا این حد معروف شده است ؟)

    میثم: ببخشید ویرایشش کردم. اینجوری بهتر به نظر میاد. مقاله رو خوندم. دستتون درد نکنه خبر دادین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s