روزهای قشنگ بابا آب داد!

منتشرشده: ژانویه 13, 2008 در روزانه
برچسب‌ها:,

¤… دلم برای همه روزهای سادگی تنگ شده… روزهای قشنگ بابا آب داد!
… یادته؟!
دلمون واسه یه ۲۰ آفرین غش می کرد… از مدرسه تا خونه رو تند می دوئیدیم که به بابا و مامان، بیست املای امروز رو نشون بدیم…. طعم آبی شکلات جایزه رو یادته؟

… چه زود بزرگ شدم!
… اه!!
… کی میاد یه دست گل کوچیک مشت توی زمین خاکی پشت رودخونه بزنیم؟!…سر یه شیشه نوشابه تگری!! … فقط جر نزنینا … حوصله ندارم !!!

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. pantea می‌گوید:

    ممنون که مهمونم شديد. من هم از آشنايی با شما خوشحالم.

  2. امير می‌گوید:

    بابا ميثم جان شما هنوز اول جوونيته !بزار يه 60 70 سالت كه شد از اين پستها بزن!!
    گل كوچيك رو هر وقت سرت خلوت شد بگو پايم با هم (محمد هم بياد؟)بزنيم…

  3. «محمد» می‌گوید:

    من که خیلی خوشحالم که روزهای دبستان و بابا آب داد زود تمام شد، دورا ابتدایی یه جورایی برای من کابوس بود! اما اون گل کوچیکه را هستیم!

  4. محمد می‌گوید:

    سلام
    منم دوران دبستان رو دوست داشتم ولی انقدر شماها 20 گرفته بودید که مامان بابا عادت کرده بودن و دیگه برای 20 گرفتن بهمون آبنبات نمیدادن و تازه اگه 20 نمیگرفتیم اول مکافات بود !
    واسه همین 4،5 سالگی رو بیشتر دوست دارم !
    گل کوچیک رو هم هستم به شرطی که تو دروازه بان باشی !!!
    ….
    امیر جان شما زحمت بکش همین باشگاه رو بیا، گل کوچیک پیشکش !!!

  5. macromediax می‌گوید:

    آن روزها رفتند . آن روزهای خوب … آن روزهاي سالم سرشار
    آن آسمان هاي پر از پولك
    آن شاخساران پر از گيلاس
    آن خانه هاي تكيه داده در حفاظ سبز پيچكها به يكديگر
    آن بام هاي باد بادكهاي بازيگوش
    آن كوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها
    آن روزها رفتند …
    (فروغ فرخزاد)

  6. عدنان می‌گوید:

    سلام
    افسوس كه آن وقت نمي دانستيم و حالا نمي توانيم…
    همين! مال هيچكس نيست!

  7. مرتضي بهمني می‌گوید:

    تو هم كه ميخواي برگردي به كودكي! خدايا چرا هيشكي نميخواد واسه من بزرگي كنه! مردانه چرا؟

    (دقت كردي كه از دوره قسم دادن به مردانگي و زموني كه بزرگي ميكرديم يا اداش رو در مياورديم چقد گذشته! دقت كردي!)

  8. طاهره می‌گوید:

    من که هیچ وقت بچگی نکردم / یعنی اینجوری بگم خیلی زود بزرگ شدم همه دوستایه بچگیم با من هم سن بودن / ولی نمی دونم چرا تو اینا من زود تر بزرگ شدم / به هر حال الان دیگه نمی خوام کوچیک بشمو و کوچیک باشم / دیگه بچگی نمی کنم ، مواظبه بزرگیمم / نمی خوام کاریکاتور بشم / دیگه می خوام تو هر سنی که هستم نهایته لذتم رو از زندگی ببرم / نمی خوام پیر که شدم بگم : جوونی کجایی که یادت به خیر / زندگیم اونقدر سخته که فرصتی واسه ضعیف شدن ندارم

  9. يكي از كودكان اول دبستان 15 سال قبل می‌گوید:

    آن روزها را خوب به ياد دارم، بابا نان داد راهم خوب خوب اما
    بابايم در يادم كم رنگ است انگار يك بار بيشتر چهره اش در چشمان كودكانه من نقش نبسته است
    براي كودكي هايم دلم تنگ نيست غمگين است غمگين

  10. الناز می‌گوید:

    bachegi kalame ghashangiye vali harkas ye zehniyati dare.yeki bachegi vasash khili shirene yeki dg ham mese man bachege vasash khili dardnak bode.

  11. Mohsen6558 می‌گوید:

    آه آن روزهای رنگین

    آه آن روزهای کوتاه

    آه آن روزهای رنگین

    آه آن فاصله‌های کوتاه

    آن روزها آدم بزرگ‌ها و زاغ‌های فراق

    این سان فراوان نبودند

    وقتی که بچه بودم

    مردم نبودند

    آن روزها

    وقتی که من بچه بودم

    غم بود

    اما

    کم بود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s