بایگانی

نوشته‌هایی که ‘روزانه’ برچسب زده شده‌اند

روزمرگی در یخما !!

ژانویه 11, 2008 میثم دهقانی 4 دیدگاه

- توی این سرمای وحشناک و بارش شدید برف، بعضی وقتا یه چیزایی به گوش آدم می رسه که آدمو می خندونه و باعث می شه برای لحظاتی لرزیدن رو فراموش کنیم. من اینا رو شنیدم ( مسئولیتش با گویندش!!!):

+ می گن آقای احمدی نژاد به علت سردی شدید هوا و ورود توده سرد هوا به ایران رئیس کل سازمان هواشناسی کشور رو برکنار کرده و پستش رو به آقای الهام داده !!! ( این یخما هم کلی ایده جدید تولید کرده ها! ) ;)

+ با روشن کردن هر بخاری، به تعطیلی مدرسه و دانشگاه مان کمک نمایید. هم اکنون نیازمند یاری بخاری هایتان هستیم! ;)

- …یکی نیست بگه نونت کم بود؟ …آبت کم بود؟ …چه مرگیت بود که این پروژه مزخرف رو قبول کردی؟ آقا یه پروژه انداختن بهم که حالم از هر چی پروژه است داره بهم می خوره. این همه پروژه انجام دادم، آخ نگفتم ولی این دیگه خدایی خیلی چرنده! تحلیل که زیر صفر، موضوع زیر خط فقر! …نمی دونم چرا من این اشتباه بزرگ رو انجام دادم. حالا بماند که این وسط باید به پروژه های قبلی هم برسم. ای خدا فرجی کن! :(

- این سرما و تعطیلی ها همه برنامه های ما رو بهم ریخت. خیر سرم می خواستم برم مسافرت. فعلا که عمراً

Categories: روزانه برچسب‌ها, ,

روزهای سفید یزد

ژانویه 8, 2008 میثم دهقانی 2 دیدگاه

… این چند روزه فضای اطراف خونه دیدنی شده. برف بعد از مدت ها منظره جدیدی به شهرک داده. خیلی وقت بود که دلم یه برف اساسی می خواست. هر چند نسبت به استان های سردسیر برف زیادی نبود ولی واسه یزد خیلی خوب بود. همین یه ذره اش هم دو سه روز همه جا رو تعطیل کرد! به همه این تعطیلی ها قطع گاز و کم شدن فشارش هم اضافه کنین. خدایی یزد اصلا آمادگی همچین بارشی رو نداره. انگار شهر سازی یزد هم برای این جور اتفاق ها انجام نشده تا دو تا دونه برف میاد همه چی بهم می ریزه. شایدم این مدلشه و همه جا اینجوریه. خدا می دونه!

- مهم تر از همه اینه که فردا امتحان دارم! امتحان دو روز پیشم لغو شد ولی بعید می دونم فردا رو تعطیل کنن. خدا رحم کنه تو این وضع آب و هوا باید بکوبم برم تا میبد. بد بختی اینه که آسمون هم صاف صاف شده و ستاره ها دارن برام زبون در میارن!!

- امروز یاد آلبوم زمستان است از استاد شجریان افتادم که شعر معروف “زمستان است” اخوان ثالث رو با زیبایی هر چه تمام تر می خونه. این آلبوم توی کالیفرنیا در سال 79 اجرا شده. زیر لب برای خودم می خوندمش

…سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می اید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است …

- این داداش من یه سری عکس خوشکل از برف گرفته و گذاشته توی وبلاگش. عکسای خوبی شده. دستش درد نکنه.

- بالاخره سایت شهر نیکان هم راه انداختیم! البته فعلا فاز اولش راه اندازی شده و کلی امکانات و برنامه های دیگه براش داریم که اینجانب باید تند تند کارشو انجام بدم. دارم تمام تلاشم رو می کنم که سایت خوب و آبرومندی از آب بیرون بیاد. البته بی عیب و نقص نیست. امیدوارم با پیشنهاداتی که میشه اونو هر روز بهتر کنم. تیم خوبی دور هم جمع شدن و محتوای سایت رو تامین می کنن. به نظر من جمع شدن این تیم می تونه به زودی این سایت رو به بهترین سایت اطلاع رسانی و تحلیلی استان یزد تبدیل کنه.

- ….